تبليغاتX
خدایا! صدایت می کنیم...


خدایا! صدایت می کنیم...

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


 

بايد كه جمله جان شوی تا لايق جانان شوی

 گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

 
 مولوی
نويسنده: عاشق او ? تاريخ: شنبه شانزدهم آبان 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

دستم را بگیر

 

دلم برای پر کشیدن به سویت تنگ شده است...سالهاست که می دانی

دوستت دارم پرودگار مهربانم!
از همان موقعی که با نفس کبریایی استاد عزیزم اولین دو رکعتی عشق

را اقامه نمودم نگران لحظه جدایی از تو بودم و بس!

و هنوز هم در اندیشه تنهاییم ترسی همیشگی وجودم را فرا می گیرد از

دور شدنم از تو....


ترسانم از کم همتیم و ضعفم و نالانم از کید و نیرنگ شیطان ...

دستم را بگیر

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: یکشنبه دهم آبان 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

خدایا....

 

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

 

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

 

 

پ.ن: از همه دوستان به خاطر اینکه به وبلاگشون سر نمی زنم عذر می خوام

حوصله ی هیچی رو ندارم

نمی خوام فقط برای رفع تکلیف و دلخوری بیام و کامنت بزارم

پس عفو بفرمایید تا سر فرصت مناسب از حالم! بیام و لذت ببرم

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: جمعه هشتم آبان 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

8/8/88

این پست مخصوص کسی است که از وجود نازنینش بهره می برم

برام همین کافیه که در جوارش زندگی می کنم

امروز دلم می خواست پیشاپیش برم پیشش ولی نشد!

بد جور سر افکنده شدم امروز با کارم...

اگه می شد برم دیگه اینجوری نمیشد....

مدتی است که حال نوشتن ندارم

سعی می کنم خیلی زود به خودم بیام و از این وضعی که گرفتارش شدم نجات پیدا کنم اما نمیشه!

تا تصمیم می گیرم یک چیزی میشه و همه چیز خراب میشه

تمام امیدم رو از دست دادم

موضوع تازه ای نیست

می دونم... شما هم دیگه خسته شدین

ببخشید اگر با حرفام ناراحتتون می کنم

راضی نیستم حتی ذره ای غم به دلتون راه پیدا کنه

من خوب میشم!!!

امیدوارم درست بشه

توی این روزای خوب و شادی هر وقت خواستی دعا کنی برای منم دعا کن

به اقا بگو یکی اینجا پیشتون زندگی می کنه که دلش واسه کبوتر های عاشق گنبد تنگ شده اما

 چاره چیه که نمی طلبینش!

بگین آقا تو رو به آبروت قسم نظری هم به ما کن

به دل شکسته و سیاه ما

بگو... آقا ... واسطه ی بین من و خدا بشین

از خدا بخواین این فاصله رو برداره

خسته شدم دیگه

دلم هواشو کرده

بدجور....

بزار یک بار دیگه طعم با تو بودن تمام وجودم رو بگیره

بزار یک بار دیگه توبه کنم و برگردم پیشت

یک بار دیگه لایقم کن

یک بار دیگه بهم فرصت بده.... قول می دم ایندفعه رو خوب استفاده کنم

خدا جون بزار یک بار دیگه عطر وجودت توی زندگیم بپیچه

یک بار دیگه تمام زندگیم بشی و بندگیت رو بکنم

بهم فرصت بده تا از هرچه غیر توست دل بکنم

تو رو به امام غریبم قسمت می دم

 

هیچ وقت اینقدر از ته دلم صداش نکرده بودم

یعنی می شنوه؟

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

حال منم خرابه....

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

سجده زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

واندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلا ست آنم می زنی

خسته ام زین عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی، گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم 

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

چه کنیم در نماز حضور قلب داشته باشیم؟

برای حضور قلب در نماز چه کنیم؟

1-: بدست آوردن آنچنان معرفتى كه دنیا را در نظر انسان كوچك و خدا را بزرگ كند. تا هیچ كار دنیوى نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد

 2- توجه به كارهاى پراكنده و مختلف معمولا مانع تمركز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا كند كه مشغله‏هاى مشوش و پراكنده را كم كند به حضور قلب در عبادات خود كمك كرده است

 3- انتخاب محل و مكان نماز و سایر عبادات نیز در این امر اثر دارد. به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهائى كه ذهن انسانرا به خود مشغول مى‏دارد مكروه است. و همچنین در برابر درهاى باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عكس و مانند اینها. به همین دلیل، معابد مسلمین هر قدر ساده‏تر و خالى از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است، چرا كه به حضور قلب كمك مى‏كند.

4- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثرى است. زیرا گناه قلب را از خدا دور مى‏سازد، و از حضور قلب مى‏كاهد 5- آشنائى به معنى نماز و فلسفه افعال و اذكار آن، عامل مؤثر دیگرى است 6- انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن چه در مقدمات و چه در اصل نماز نیز كمك مؤثرى به این امر مى‏كند 7- از همه اینها گذشته این كار مانند هر كار دیگرى نیاز به مراقبت و تمرین و استمرار و پى‏گیرى دارد. بسیار مى‏شود كه انسان در آغاز در تمام نماز یك لحظه كوتاه قدرت تمركز فكر پیدا مى‏كند، اما با ادامه این كار و پى‏گیرى و تداوم آنچنان قدرت نفس پیدا مى‏كند كه مى‏تواند به هنگام نماز دریچه‏هاى فكر خود را بر غیر معبود مطقا ببندد!

(برگرفته از سایت کلوب)


                                  پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

 

                 خشوع و فروتنی آرایه و زیبایى نماز است.


 

پ.ن: نزدیک به نیم ساعت دنبال یک عکسی در رابطه با این مطلب می گشتم

جالب اینجاست که حتی سایت هایی هم عکس نماز و سجاده داشت فیلتر بود !!!

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: چهارشنبه هشتم مهر 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

هفته ی دفاع مقدس

 

توجه:

" این پست به هیچ عنوان جنبه ی سیاسی ندارد"

 

سلام

هفته ی دفاع مقدس امسال با سال های قبل فرق داره( دلیلش بماند!)

سال های پیش اونقدر بهش اهمیت نمی دادم... گرچه برای این موضوع بسیار تحقیق کردم و زندگی و افکار شهیدان و جانبازان رو خوندم تا بتونم بدون تحت تاثیر قرار گرفتن جو خفه و بسته و بهتر بگم تعصبی کورکورانه به اصل موضوع پی ببرم.

امروز می خوام از چیزی حرف بزنم که شاید گفتن باعث خجالت باشه... اما می گم تا باور کنم و افتخار کنم که چی بودم و چی شدم!

بنده بنا به دلایلی که نمی خوام در موردش صحبت کنم و با تحت تاثیر قرار گرفتن جو محیط... علاقه ای نه به شهیدان داشتم و نه به جانبازان!

نه تنها علاقه ای نداشتم بلکه واقعیت اینه که ارزشی هم قائل نبودم!

با خودم می گفتم خوب به من چه شهید شدن یا جانباز.... می خواستن نرن !

( قضاوت نکنین... منم بچه بودم و جاهل)

 

تا اینکه چند سال پیش کتاب رمانی رو خوندم .. نه به خاطر اینکه علاقه پیدا کنم تا بدونم... مثل کتاب های رمان دیگه ای باز کردم و خوندم

اما داستان این یکی با بقیه فرق داشت!

کتاب مهر و مهتاب ؛ نوشته ی تکین حمزه لو

تک تک صحنه های کتاب هنوز جلو چشمانمه.... و من هنوز از یاد آوری تفکرات پوچ و بی خردانه ی خودم شرمگین میشم

چیزی که تو اون کتاب خوندم واقعیتی بود که من ازش بی خبر بودم

و این کتاب چنان تاثیری گذاشت که موجب شد تا به سمت نوع زندگی و افکار این عزیزان برم و با خوندنش بیشتر از خودم شرمنده بشم!

 

کاری با مسائل حاشیه ای سیاسی ندارم... چرا که نباید از سیاست های اشتباه چشم پوشی کرد

می خوام از پاکی و صداقت و صفا و صمیمیتی بگم که مدتا هاست گم شدن

می خوام از آرمان هایی بگم کهه زیر پا و برای اهداف سودجویانه له شدن و کسی نبود ببینه

اونقدر غرق مادیات شدیم که فراموشمون شد چرا انقلاب کردیم... چرا این همه شهید دادیم... چرا عده ای برای رسیدن به این آرمان ها جانشان را در طبق اخلاص قرار دادن

دلم پره...

دلم از روزگاری پره که همه چیز رو راحت فراموش کرده

می خوام بگم...

از حس زیبایی که از خوندن خاطرات شهدا بهم دست می داد... از حس خوب از خود گذشتگی... از خنده ها و گریه هاشون... از تمیز کردن یواشکی پوتین هایی که یک بار هم در عمرم ندیدم!

آره.. ندیدم و چه زیبا عاطفه و محبت رو حس کردم

چه زیبایی خلوص پروردگار را حس کردم

چه زیبا بود آسمان .. ستاره هایی که به تماشای کسانی نشسته بودن که با پشت پا زدن به تمامی آرزو ها و آمال خود... به تمامی وابستگی هایشان راهی سفری شدن که امیدی به بازگشت نداشتن

و چه خرسند بودن از این سفر... و چه قدر زیبا پروردگارشان را حس کردن و چشیدن

حرف زیاد است و ذهن کوچک من ناتوان تر از آن است که این لحظات ملکوتی را با کلمات به تصویر بکشد

لحظاتی که دنیا را با تمام وجود فانی دیدن... پر گشودن و پرواز کردن...

هنوزم هوای اونجا بوی فرشتگان خدا را می دهد.. هنوزم خاک آنجا دیده را اشک باران می کند... هنوزم می شود در آنجا شقایق های غرق در خون را دید

 

در این پست که با تمام وجود احساساتم رو بیان کردم از تمامی کسانی که در راه حق جان و مال خود را از دست دادن تشکر می کنم!

 

و به یاد می آوریم عزیزانی را که در راه شکوفایی انقلاب... آرمان هایش.... شهید شدن... برای اهدافی که امروز به دست فراموشی سپرده شد

کسانی که برای دفاع از وطن خود... مال و ناموس مردم.. از خود گذشتن

و کسانی که امروز برای بزرگداشت این شهیدان و یافتن دوباره ی آزادی خون می دهند و جان می دهند

 

درود خدا و رسولش بر شهیدان و جانبازان راه حق...که یادشون همچون خورشید بر آسمان ایران  زمین می درخشد

 

جا داره که مخصوص از دوست عزیزی که چند سال چراغ حضورشون گرما و روشنی بخش روح و جان و عقل من بوده صمیمانه تشکر کنم و دست ایثارگرشون رو ببوسم

(اسمی نمی برم چون اجازه نگرفتم!)

 

قلب سیاه خود که تنها مانده ی این وجود حقیر است تقدیم قدوم گوهر بارتان می کنم

 


پ.ن : با توجه به حرفی که اول این پست نوشت ام از بیان جزییات در خصوص افکار سیاسی ام در این زمینه معذورم

فقط امیدوارم برداشت به سوء نشود... به همین نکته بسنده کنم که بسیاری از اتفاقات امروز از سیاست گذاری های اشتباه دیروز بود!

خود حدیث مفصل بخوان از مجمل

پ.ن: این لینک رو در وبلاگ جناب فروتن دیدم و خوندم

به نظرم خیلی جالب و مرتبط با این پستم اومد میزارمش

http://www.ayandenews.com/news/13334/

 به امید آزادی تمامی اسیران

سبز باشید و سبز

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: شنبه چهارم مهر 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

وداعهای آخرین

پروردگارا !  در پرتو توفیق تو به روزه و نماز آن یا اعتراف به تقصیر آن نائل آمدیم و اندکی از

 وظایف بسیار را ادا کردیم .

پروردگارا تو را در حالی ستایش می کنیم که ، به بدرفتاری خود اقرا و به ضایع نمودن نعمت

احکام تو و عمر خویش اعتراف داریم. و برای توست ، از ناحیه دل های ما پیمان پشیمانی و از

 ناحیه زبان ، پوزش طلبی صادقانه .

پس اجر مصیبت بر تفریط در این ماه را چیزی قرار ده تا به وسیله آن فضیلتی را که مورد

رغبت است ، نایل شویم.

پروردگارا توفیق انجام کار نیک را به طور جاری و مستمر بهره ما بفرما ، تا آنچه شایسته حق

و مقام توست در تمام ماه مبارک رمضان ، که در مدت عمر ما پیش می آید جبران شود.

پرودگارا! هجرت ماه مبارک را که مصیبت ماست برای ما ؛ در روز عید فطرِ بابرکت، جبران بفرما.

هر پاداشی که به افراد شایسته و واجد شرایط این ماه مرحمت می کنی به ما نیز لطف بفرما ؛

زیرا فضل تو تمام شدنی نیست ؛ بلکه همواره جوشان است .

ثواب همه کسانی که تا قیامت روزه می گیرند یا عبادت می کنند ، برای ما نیز مقدّر بفرما

بر گرفته از سایت کلوب


سلام

باید زودتر می اومدم تا عید رو تبریک بگم

اما این چند روز سرور بلاگفا خراب بود و دست من بسته

مهمانی خدا تمام شد .... و امسال هم گذشت

به امید آنکه دوباره به این ضیافت آسمانی برویم و جان و دل را زلال کنیم

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

اینم بدون عنوان!!!

فکر می کنم

مثل همیشه تو خلوت خودم فکر می کنم که...

اونی که واسش زندگی می کنم چه نقشی در زندگی ام داره

دوست ندارم وجودش را با تلقین های احمقانه باور کنم

می خوام باور کنم که هست!

هست

اینجا

نزدیک من...       

و من باور می کنم که هست

چرا که من هستم

و تنها دلیلی است عاقلانه که قانعم می کند

وجودم وابسته به اوست!

و فکر می کنم

که دین و مذهب چه نقشی در زندگی ام ایفا می کنن

احترام به ائمه... توسل .... الهام گرفتن.. اگو قرار دادن

باور خوب بودنشون.. باور حقیقی بودن دین... باور قوانینش..

باور اونچه که باید از زندگی بفهمم!

و من می فهمم که باید چشمم را بشورم... باید مغزم را از افسانه دور کنم

من هستم اینجا توی این دنیایی که روزی به پایان می رسه

پس باید همه چیز را آنچنان که هست باور کنم نه انچنان که در باور هایم می سازمش!


پ.ن -۱: از به بعد تصمیم گرفتم حرف هایی این چنین (دست نوشته های خودم) را در یک وبلاگ دیگه بزارم... چون بعضی حرفا جاش اینجا نیست

اینجا واسم انقدر مقدسه که نمی تونم توش جز " خدا " حرف دیگه بزنم

حتی زمان هایی که نیاز به گفتن دارم.. گفتن هایی نه اینچنینی...

حرف هایی از جنس خودم...

آدرسش رو هم واسه هر کسی که به وبلاگش رفتم میدم

 

پ.ن-۲: از روز جمعه می ترسم... می ترسم خدای نکرده تبدیل به یک جمعه ی سیاه بشه...

مگه نه اینکه روز مظلومه... مظلموم تر از ما کیست؟!!

خدایا تو رو قسم به شب های عزیز ماه رمضون که رو به اتمامه قسم می دم کمک کن

                               

 

                                      

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

شاد بودن...

سلام

مدت ها بود بین دوستان مذهبی ام بحثی در مورد شادی بود

اینکه آیا دین اسلام و شیعه از شادی دور است یعنی گناه است یا نه!

شوخی کردن و خندیدن...

عجیب بود که یکی می گفت شنیدن موزیکی که شادت کنه حرامه!!

امروز که این احادیث رو خوندم خیلی چیز ها فهمیدم...

والا من هرچی فکر می کنم که خدا شاد بودن رو حرام بوده با عقل ناقصم به جایی نمیرسه

ما هم دین رو خیلی سخت کردیم به خودمون...

اصل کاری رو رها کردیم و چسبیده ایم به فرعیات!!!

خدا خودش به راه راست هدایتمون کنه


رسول اكرم (ص): «مؤمن شوخ و شاداب است»(بحرانى، تحف العقول، ص 94)

حضرت على (ع): «شادمانى، گشایش خاطر مى‏آورد»( آمدى، غررالحكم، ح 3202)

«اوقات شادى، غنیمت است»( همان، ح 4801)

«هركس شادى‏اش اند ك باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود»( بحارالانوار، ج 78، ص 21)

امام صادق (ع) «هیچ مؤمنى نیست كه شوخى در طبع او نباشد»( كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 366)

 «شوخ طبعى بخشى از حسن خلق است».( كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 366)

امام رضا (ع) كوشش كنید اوقات شما چهار زمان باشد وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمین معاش، سعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانى كه شما را به عیب‏هایتان واقف مى‏سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتى را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص مى‏دهید و از شادى ساعت‏هاى تفریح، نیروى لازم براى عمل به وظایف وقت‏هاى دیگر را تأمین كنید».( بحارالانوار، ج 75، ص 123)

در سیره معصومان، عنصر شادى آن چنان اهمیت دارد كه علاوه بر تأیید آن به بسترسازى، زمینه‏سازى و ایجاد آن نیز توصیه شده است.( كافى، ج 2، ص 291)

پاره‏اى از احادیث، علاوه بر دستورهاى كلى درباره اهمیت شادى و نشاط، دستورالعمل‏هاى خاصى نیز براى حفظ و پرورش این حالت مانند، پیاده‏روى، سواركارى، شنا در آب، نگاه كردن به سبزه‏ها، خوردن و نوشیدن، مسواك كردن، شوخى، خنده و (وسائل الشیعه، ج 12، ص 112) بیان مى‏دارند.

 

چو شادى بكاهد، بكاهد روان            خرد گردد اندر میان، ناتوان

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?


هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هرکه با ما بود از ما می گریخت

چند روزی است دلم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

پی نوشت: چقدر فاصله ی بین شادی و غم کمه

صبح از خوشحالی رو پات نیستی... شب که میشه...

منم زده به سرم !

این شب های قدر هم از فشاری که روم میاد احساس خفگی می کنم

نمی دونم چه سری توش هست که اینجوریم می کنه....

 

خدایا خودت مارا ببخش

ببخش خالق یکتا

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

قدر..

سلام

واسه این شب های عزیز مطلبی نداشتم که بزارم

یعنی یک جورایی حوصله نت اومدم نداشتم

امروز از صبح اتفاقی افتاد که هم شرمم شد و هم خوشحال شدم

خدا هنوز فراموشم نکرده قربونش برم

دیگه داشت اشکم از این همه بخشش در می اومد

این شد که بهتر دیدم نیام

امشب هم به تشویق یک دوست عزیز   نماز خوندم

خیلی چسبید

مخصوصا با چادر نماز تازه!!!

واقعا کیف داره... (آقایون که از این نعمت و لذت بی نصیبن!)

خلاصه روز به یاد ماندنی بود

این مدت خیلی چیزها یاد گرفتم

که شاید می دیدیم اما توجه ای نداشتیم

خیلی دیدم رو باز کرد...

کاش می شد به زبون بیارم اونچه رو که درک کردم

 

در هر صورت از شما عاجزانه التماس دعا دارم

خیلی گیر این دنیام...

 

ایشالله توی این شب ها سرنوشتمون اون جور رقم بخوره که لایقش هستیم

در پناه حق

 

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی

تا  در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هوا داری او ذره صفت ، رقص کنان

تا لب چشمه ی خورشید درخشان بروم

بروم

آی بروم

بروم

آی بروم

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?


 

هر کس مراطلب کرد مرا مییابد .هر کس مرا یافت مرا می شناسد و هر کس مراشناخت عاشق من می شود و هر کس عاشق من شد ،من عاشق او می شوم وهر کس را که عاشقش شدم ،می کشم وهر کس را کشتم دیه ی او بر من است و هر کس دیه اش بر من باشد خود دیه ی او می شوم

(حدیث قدسی)

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?


 

" اینجوری بهتره... شاید نبینیش"

 

و این چنین محکوم می شویم

محکوم به بودن

نفس کشیدن

نه...

زندگی در کار نیست

فقط نفس بکش

شاید بشه امید بست به آینده ای وجود نداره

حالم اصلا خوب نیست

خیلی خرابم!

اعتراف هم گاهی آدم رو سبک میکنه

دو روزه که مثل مار! دارم به خودم می پیچم

حالم از خودم و تفکرات مذهبی و سیاسی و فلسفی ام به هم می خوره!

با تضادی که پیدا کردم حتی بهم اجازه نفس کشیدن هم نمیده

من چه مرگمه؟!!

خدایا... می بینی

خوب اره

من نماز نمی خونم!

اینم یک اعتراف جدید

آخه اون نمازی که یک روز بخونی یک روز نخونی خوندن داره؟!

آخ یادش بخیر اون زمان ...

هیچ وقت اون حس زیبای نماز اول وقت رو یادم نمیره

چرا با اینکه طعمش زیر دندونم هستن اما بازم سر باز می زنم؟

خوبه

خدا میگه کسی که نماز نمی خونه نمی تونه پاک بشه!

خوبه!

اره خوبه

چون دارم غرق میشم!

شنا تو آب رو بلدم.... شنا تو باتلاق رو نه!

یاد داره کسی به منم بگه؟

آخ که امشب زدم سیم آخر

چقدر بده صورتت رو واسه دیگران خندان بگیری و تو خودت بکشنی

داغون تر از این میشه؟!

آره خوب... صد رحمت به الان...

دو سال پیش که وضع خیلی خراب بود

نمی دونم چرا یک دفعه رفتم تو وادی دیگه

خدایا مگه چه اشکال داشت می موندم و عین بچه ادم نمازم رو میخوندم

می دیدم مامانم قرآن می خونه منم بشینم کنارش و بخونم

خوب مگه چی میشد منم وقتی می دیدم مامان بزرگم تو روضه چادر میکشه به سرش منم میکشیدم و های های گریه می کردم؟!!

خوب میزاشتی همون جوری می موندم...

تازه خیلی هم ازم راضی بودن!

به به چه دختر مومنی!

به به ماشالله!

اما حالا چی؟!

حالا وقتی مامانم قرآن می خونه میشینم کنارش انقدر ازش سوال می پرسم که آخر بیرونم میکنه میگه برو پی کارت تو دیگه مثل قبل نیستی!

اخه مگه قبلا چه جوری بودم؟!

حالا باز صد رحمت به مامان من!! بازم می گم روشن فکره یکمی تحملم می کنه به سوالم جواب میده

آخر سر بهم نمیگه کافر شدی!

عین این بچه ها...

 

مامان...

خدا کجاست؟

مامان؟

خدا هست؟!!!

چرا من نمی بینمش؟

و اون وقت یاد این آیه می افتم

 

"پرهیزگاران کسانی هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می آورند و نماز به پا می دارن...." (آیه ۳ سوره بقره)

و خجل زده به گوشه ای پناه می برم تا خودم رو با آهنگ های هادی غرق کنم ... تا چیزی نفهمم...

تا نفهمم که... هیچی نیستم

تا نفهمم که چرا این جوری شدم؟

چرا تمام سوالات یک جا به ذهنم رسیده...

تا بفهمم چرا هیچکی دستم رو نمی گیره؟

تا بفهمم چرا از دید دیگران اینقدر عجیب شدم؟!

چرا مامانم نگرانمه مدام؟

چرا همش میگه چشمت کردن؟!

آخه مگه چی دارم که بخوان چشم کنن

آخ که داره حالم از این دنیا بهم می خوره

تمام روز هام می گذره بدون ذره ای لذت حتی از نفس کشیدن!

۲۰ سالمه!

اونقدر دپرس و بی حوصله شدم که حتی حال زندگی کردن هم ندارم!

همش ۲۰ سالمه و از زندگی می ترسم

از آینده ام

از عشق

از دوست داشتن

حالا تو بخند

حالا تو بگو برو بابا

حالا بگو خوشی زده زیر دلت

حالا بگو بدبختی ندیدی!

 

این همه به دیگران روحیه می دم امید میدم... خودم تو کار خودم موندم!

 

تو رو خدا نخونین

این حرفا رو نخونین

نمی خوام دفعه دیگه خواستم بگم زندگی زیباست

خدا هست

اینجاست

پیش من

پیش تو

نزدیک تر از خودت

بگی برو بابا

خودت فقط شعار میدی و حرف می زنی

نیا و نخون

 

 

خسته ام عزیزم

خسته ام

کاش میشد رفت و پرواز کرد

 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

خداوندا

خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ... خدایا تنها آرزویم تویی!
اگه با دقت به اطراف بنگریم در همه جا نشانه ای از او میبینیم، حتی داخل آینه!


ممنون از دوست عزیز...
 

نويسنده: عاشق او ? تاريخ: دوشنبه نهم شهریور 1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , a2t2i2.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM