توجه:
" این پست به هیچ عنوان جنبه ی سیاسی ندارد"
سلام
هفته ی دفاع مقدس امسال با سال های قبل فرق داره( دلیلش بماند!)
سال های پیش اونقدر بهش اهمیت نمی دادم... گرچه برای این موضوع بسیار تحقیق کردم و زندگی و افکار شهیدان و جانبازان رو خوندم تا بتونم بدون تحت تاثیر قرار گرفتن جو خفه و بسته و بهتر بگم تعصبی کورکورانه به اصل موضوع پی ببرم.
امروز می خوام از چیزی حرف بزنم که شاید گفتن باعث خجالت باشه... اما می گم تا باور کنم و افتخار کنم که چی بودم و چی شدم!
بنده بنا به دلایلی که نمی خوام در موردش صحبت کنم و با تحت تاثیر قرار گرفتن جو محیط... علاقه ای نه به شهیدان داشتم و نه به جانبازان!
نه تنها علاقه ای نداشتم بلکه واقعیت اینه که ارزشی هم قائل نبودم!
با خودم می گفتم خوب به من چه شهید شدن یا جانباز.... می خواستن نرن !
( قضاوت نکنین... منم بچه بودم و جاهل)
تا اینکه چند سال پیش کتاب رمانی رو خوندم .. نه به خاطر اینکه علاقه پیدا کنم تا بدونم... مثل کتاب های رمان دیگه ای باز کردم و خوندم
اما داستان این یکی با بقیه فرق داشت!
کتاب مهر و مهتاب ؛ نوشته ی تکین حمزه لو
تک تک صحنه های کتاب هنوز جلو چشمانمه.... و من هنوز از یاد آوری تفکرات پوچ و بی خردانه ی خودم شرمگین میشم
چیزی که تو اون کتاب خوندم واقعیتی بود که من ازش بی خبر بودم
و این کتاب چنان تاثیری گذاشت که موجب شد تا به سمت نوع زندگی و افکار این عزیزان برم و با خوندنش بیشتر از خودم شرمنده بشم!
کاری با مسائل حاشیه ای سیاسی ندارم... چرا که نباید از سیاست های اشتباه چشم پوشی کرد
می خوام از پاکی و صداقت و صفا و صمیمیتی بگم که مدتا هاست گم شدن
می خوام از آرمان هایی بگم کهه زیر پا و برای اهداف سودجویانه له شدن و کسی نبود ببینه
اونقدر غرق مادیات شدیم که فراموشمون شد چرا انقلاب کردیم... چرا این همه شهید دادیم... چرا عده ای برای رسیدن به این آرمان ها جانشان را در طبق اخلاص قرار دادن
دلم پره...
دلم از روزگاری پره که همه چیز رو راحت فراموش کرده
می خوام بگم...
از حس زیبایی که از خوندن خاطرات شهدا بهم دست می داد... از حس خوب از خود گذشتگی... از خنده ها و گریه هاشون... از تمیز کردن یواشکی پوتین هایی که یک بار هم در عمرم ندیدم!
آره.. ندیدم و چه زیبا عاطفه و محبت رو حس کردم
چه زیبایی خلوص پروردگار را حس کردم
چه زیبا بود آسمان .. ستاره هایی که به تماشای کسانی نشسته بودن که با پشت پا زدن به تمامی آرزو ها و آمال خود... به تمامی وابستگی هایشان راهی سفری شدن که امیدی به بازگشت نداشتن
و چه خرسند بودن از این سفر... و چه قدر زیبا پروردگارشان را حس کردن و چشیدن
حرف زیاد است و ذهن کوچک من ناتوان تر از آن است که این لحظات ملکوتی را با کلمات به تصویر بکشد
لحظاتی که دنیا را با تمام وجود فانی دیدن... پر گشودن و پرواز کردن...
هنوزم هوای اونجا بوی فرشتگان خدا را می دهد.. هنوزم خاک آنجا دیده را اشک باران می کند... هنوزم می شود در آنجا شقایق های غرق در خون را دید
در این پست که با تمام وجود احساساتم رو بیان کردم از تمامی کسانی که در راه حق جان و مال خود را از دست دادن تشکر می کنم!
و به یاد می آوریم عزیزانی را که در راه شکوفایی انقلاب... آرمان هایش.... شهید شدن... برای اهدافی که امروز به دست فراموشی سپرده شد
کسانی که برای دفاع از وطن خود... مال و ناموس مردم.. از خود گذشتن
و کسانی که امروز برای بزرگداشت این شهیدان و یافتن دوباره ی آزادی خون می دهند و جان می دهند
درود خدا و رسولش بر شهیدان و جانبازان راه حق...که یادشون همچون خورشید بر آسمان ایران زمین می درخشد
جا داره که مخصوص از دوست عزیزی که چند سال چراغ حضورشون گرما و روشنی بخش روح و جان و عقل من بوده صمیمانه تشکر کنم و دست ایثارگرشون رو ببوسم
(اسمی نمی برم چون اجازه نگرفتم!)
قلب سیاه خود که تنها مانده ی این وجود حقیر است تقدیم قدوم گوهر بارتان می کنم
پ.ن : با توجه به حرفی که اول این پست نوشت ام از بیان جزییات در خصوص افکار سیاسی ام در این زمینه معذورم
فقط امیدوارم برداشت به سوء نشود... به همین نکته بسنده کنم که بسیاری از اتفاقات امروز از سیاست گذاری های اشتباه دیروز بود!
خود حدیث مفصل بخوان از مجمل
پ.ن: این لینک رو در وبلاگ جناب فروتن دیدم و خوندم
به نظرم خیلی جالب و مرتبط با این پستم اومد میزارمش
http://www.ayandenews.com/news/13334/
به امید آزادی تمامی اسیران
سبز باشید و سبز
|